آمار دانلود دکلمه ، دانلود دکلمه ها، دکلمه ها دانلود ، دکلمه های عاشقانه ، دانلود دکلمه عاشقانه ، دکلمه های عرفانی ، دانلود دکلمه های خسرو شکیبایی ، دانلود دکلمه های احمد شاملو ، دانلود دکلمه های احمد شاملو ، دانلود دکلمه های مریم حیدرزاده ، دانلود دکلمه های حسین پناهی ، دانلود دکلمه های شاملو ، دانلود دکلمه های شاملو ، دانلود دکلمه اشعار حافظ ، دانلود دکلمه اشعار مولانا ، دانلود دکلمه اشعار سهراب سپهری ، دکلمه های احساسی ، دانلود دکلمه های عاشقانه ، شعر عاشقانه ، بهترین دکلمه ها ، مشهورترین دکلمه ها ، دکلمه سهراب سپهری ، دکلمه فریدون مشیری ، دکلمه ، سایت دانلود دکلمه ، دانلود دکلمه های مریم حیدر زاده ، پشت دریا ها ، مثل هیچ کس ، دانلود دکلمه اشعار شاعران بزرگ و نامی ، دانلود بهترین دکلمه ها ، دکلمه های عاشقانه ، دانلود شعر و دکلمه ، مهدی پور آزاد ، پور آزاد ، قیصر امین پور ، دانلود دکلمه اشعار قیصر امین پور ، صدای شعر ، صدای شاعر ، مولوی ، دکلمه اشعار مولوی ، شاعر خسته ، شعار درباره عشق خدا ، عشق خدایی ، اشعار عاشقانه الهی ، دانلود کلیپ های عاشقانه ، دانلود دکلمه های سوزناک ، دانلود دکلمه عارفانه ، دانلود دکلمه جدایی ، دانلود عکس های عاشقانه ، گالری عکس ، عکس احساسی ، حدیث ، زیباترین دکلمه ها ، متن های عاشقانه ، متنهای عاشقانه ، شعر عاشقانه ، اشعار عاشقانه ، دکلمه اشعار مولوی دکلمه ها
سایت شخصی
 
صفحات

دکلمه اشعار فروغ فرخ زاد

دکلمه اشعار فروغ فرخ زاد

دکلمه اشعار فروغ فرخ زاد

دکلمه اشعار فروغ فرخ زاد

ساقی نامه - حافظ

بیا ساقی آن می که حال آورد

کرامت فزاید کمال آورد

به من ده که بس بی‌دل افتاده‌ام

وز این هر دو بی‌حاصل افتاده‌ام

بیا ساقی آن می که عکسش ز جام

به کیخسرو و جم فرستد پیام

بده تا بگویم به آواز نی

که جمشید کی بود و کاووس کی

بیا ساقی آن کیمیای فتوح

که با گنج قارون دهد عمر نوح

بده تا به رویت گشایند باز

در کامرانی و عمر دراز

بده ساقی آن می کز او جام جم

زند لاف بینایی اندر عدم

به من ده که گردم به تایید جام

چو جم آگه از سر عالم تمام

دم از سیر این دیر دیرینه زن

صلایی به شاهان پیشینه زن

همان منزل است این جهان خراب

که دیده‌ست ایوان افراسیاب

کجا رای پیران لشکرکشش

کجا شیده آن ترک خنجرکشش

نه تنها شد ایوان و قصرش به باد

که کس دخمه نیزش ندارد به یاد

همان مرحله‌ست این بیابان دور

که گم شد در او لشکر سلم و تور

بده ساقی آن می که عکسش ز جام

به کیخسرو و جم فرستد پیام

چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج

که یک جو نیرزد سرای سپنج

بیا ساقی آن آتش تابناک

که زردشت می‌جویدش زیر خاک

به من ده که در کیش رندان مست

چه آتش‌پرست و چه دنیاپرست

بیا ساقی آن بکر مستور مست

که اندر خرابات دارد نشست

به من ده که بدنام خواهم شدن

خراب می و جام خواهم شدن

بیا ساقی آن آب اندیشه‌سوز

که گر شیر نوشد شود بیشه‌سوز

بده تا روم بر فلک شیر گیر

به هم بر زنم دام این گرگ پیر

بیا ساقی آن می که حور بهشت

عبیر ملایک در آن می سرشت

بده تا بخوری در آتش کنم

مشام خرد تا ابد خوش کنم

بده ساقی آن می که شاهی دهد

به پاکی او دل گواهی دهد

می‌ام ده مگر گردم از عیب پاک

بر آرم به عشرت سری زین مغاک

چو شد باغ روحانیان مسکنم

در اینجا چرا تخته‌بند تنم

شرابم ده و روی دولت ببین

خرابم کن و گنج حکمت ببین

من آنم که چون جام گیرم به دست

ببینم در آن آینه هر چه هست

به مستی دم پادشاهی زنم

دم خسروی در گدایی زنم

به مستی توان در اسرار سفت

که در بیخودی راز نتوان نهفت

که حافظ چو مستانه سازد سرود

ز چرخش دهد زهره آواز رود

مغنی کجایی به گلبانگ رود

به یاد آور آن خسروانی سرود

که تا وجد را کارسازی کنم

به رقص آیم و خرقه‌بازی کنم

به اقبال دارای دیهیم و تخت

بهین میوهٔ خسروانی درخت

خدیو زمین پادشاه زمان

مه برج دولت شه کامران

که تمکین اورنگ شاهی از اوست

تن آسایش مرغ و ماهی از اوست

فروغ دل و دیدهٔ مقبلان

ولی نعمت جان صاحبدلان

الا ای همای همایون نظر

خجسته سروش مبارک خبر

فلک را گهر در صدف چون تو نیست

فریدون و جم را خلف چون تو نیست

به جای سکندر بمان سالها

به دانادلی کشف کن حالها

سر فتنه دارد دگر روزگار

من و مستی و فتنهٔ چشم یار

یکی تیغ داند زدن روز کار

یکی را قلمزن کند روزگار

مغنی بزن آن نوآیین سرود

بگو با حریفان به آواز رود

مرا با عدو عاقبت فرصت است

که از آسمان مژدهٔ نصرت است

مغنی نوای طرب ساز کن

به قول وغزل قصه آغاز کن

که بار غمم بر زمین دوخت پای

به ضرب اصولم برآور ز جای

مغنی نوایی به گلبانگ رود

بگوی و بزن خسروانی سرود

روان بزرگان ز خود شاد کن

ز پرویز و از باربد یاد کن

مغنی از آن پرده نقشی بیار

ببین تا چه گفت از درون پرده‌دار

چنان برکش آواز خنیاگری

که ناهید چنگی به رقص آوری

رهی زن که صوفی به حالت رود

به مستی وصلش حوالت رود

مغنی دف و چنگ را ساز ده

به آیین خوش نغمه آواز ده

فریب جهان قصهٔ روشن است

ببین تا چه زاید شب آبستن است

مغنی ملولم دوتایی بزن

به یکتایی او که تایی بزن

همی‌بینم از دور گردون شگفت

ندانم که را خاک خواهد گرفت

دگر رند مغ آتشی میزند

ندانم چراغ که بر می‌کند

در این خونفشان عرصهٔ رستخیز

تو خون صراحی و ساغر بریز

به مستان نوید سرودی فرست

به یاران رفته درودی فرست


.: تمام حقوق سایت محفوظ می باشد و کپی برداری بدون ذکر منبع و نام نویسنده مجاز نیست :.

خبرنامه
خبرنامه وب سایت دکلمه ها:: از آخرین بروز رسانی سایت با شعر و دکلمه ی پورآزاد باخبر شوید:: در کادر بالا نام و در پایین ایمیل خود را وارد کنید





لوگوی سایت

tools
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت

  • مکس دی ال
  • قالب میهن بلاگ
  • کارت شارژ همراه اول